این سو تر که منم،
بین ِ دیوارهای سیمانی ِ "من"،
که تنها عمود آسمان است که به چشم می آید،
و گهگاهی،
کلاغی،
بر برج تنهایی ام می خواند،
امن ترم!
این سوتر ِ دیوارهایم،
دوست داشتنی ترند....

 

 

 

 

نظرات 2 + ارسال نظر
نواب یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 01:37 ق.ظ http://www.cafeemaad.blogsky

سلام جالب بود

تنها یکشنبه 16 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 02:06 ق.ظ http://www.ebad.blogsky.com

محرم ماه الفت با جنون است
چراغ کوچه هایش بوی خون است
محرم حرمت خون است و خنجر
نمایان می کند حنجر به حنجر
غم زهرا مرا سوز درون داد
دل حیدر به من شور جنون داد
حسین آمد به زخم دل نمک ریخت
مرا با شور عاشورا در آمیخت
مرا سودای زینب در به در کرد
نصیبم جرعه ای خون جگر کرد
ز فرط تشنگی بی تاب گشتم
عطش دیدم زخجلت آب گشتم
چه ها گویم ز مشک تیر خورده
ز دست ساقی شمشیر خورده
به خاک افتاد مشک از دست ساقی
دو عالم پر شد از بوی اقاقی
مشامم پر شد از داغ شهیدان
که می گردم بیابان در بیابان
اگه دوست داشتی بیا پیشم وبت خیلی نازه اما ...
اما اون بویی رو که باید بده نمی ده

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد