X
تبلیغات
رایتل

تلخ و شیرین

جمعه 14 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 11:55 ب.ظ

 

 

آرزوهایم را که چال کردم،
باران گرفت.
وباد
سبزش کرد.
و تو مانند سیبی سرخ،
ناگاه،
بر سرافرازترین
شاخه آن روییدی..
و به کوتاهی ِ دستان پر از خواهش من خندیدی!

این بار که از اوج تمنا
به جنون می افتم،
بی شمارین باریست،
که در حسرت چیدنت
و بوییدنت،
زمینگیر می شوم..

می ترسم
می ترسم،
مبادا کلاغان به بادت دهند!

 

 

نظرات (3)
+ پت
با تیر کمون کلاخا رو بزن D:
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 12:01 ق.ظ
امتیاز: 0 0
+ خزان نوشت http://chayesabz.blogsky.com/
بار اولمه که میام . اما شعرت باعث شد مکث کنم و بخونمش.
به امید دیدار.
م.فق باشی
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 12:14 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلاااام
خیلی قشنگ بود...
موفق باشی و به همه آرزوهای قشنگت برسی

تا بعد
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1385 ساعت 12:32 ق.ظ
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :